متن اصلی را نادیده بگیر

چشم‌به‌راه ماه

بی‌تو من آسمانی ندارم

گم شدم من نشانی ندارم

عمر رفت و زمانی ندارم

بی‌حضور تو جانی ندارم

جان من کاش پیشم بیایی

.

من که گفتم شبم، شب‌ترین است

چشم تاریک من آتشین است

با سیاهی زمانم قرین است

تا نباشی زمان این چنین است

ماه زیبای من پس کجایی؟

.

تو بیا خاک راه تو باشم

من فدای نگاه تو باشم

غصه داری؟ پناه تو باشم

همدم اشک و آه تو باشم

نه تو درد دل را دوایی

.

دل به سویت پیامی فرستاد

بی‌تو در شعله‌های غم افتاد

دل تو را می‌سراید به فریاد

تا بیایی و این محنت‌آباد

گلشنی می‌شود رخ نمایی

.

می‌نویسم برای تو از جان

جان به قربانت ای ماه پنهان

من پریشان، دلم آتش‌افشان

منتظر مانده چشمان گریان

تا بیایی

بیایی

بیایی

بیایی

بیا

۶ مهر ۱۴۰۳

دیدگاه‌‌‌ها

Comments powered by Disqus