در نزن، کسی خانه نیست
به ناامیدی از این در
برو که خانه خراب است
و مرده صاحب خانه
.
چقدر در زدی ای دل
تپیدنت چه نوا داشت
در این سکوت زمانه
.
چه دستها که درازند
به سمت خانه کماکان
به سوی هیچ روانه
.
به سوی هر چه دویدی
سراب بود و جهنم
دلت کشید زبانه
.
درختهای جهان خشک
چه باغ خالی و سردی
دلم گرفته بهانه
.
به ناامیدی از این در
برو به سوی خود ای دل
به گرد خویش روانه
.
۱۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاهها
Comments powered by Disqus