ای بهار آرزو

  |   منبع
    برچسب‌ها : 

نوشدارو بعد مرگم می‌رسی شیرین من...

دیر می‌آیی همیشه دلبر دیرین من!

-رستم ناراحت و سهراب در آغوش او-

آه فهمیدم همین شد صحنهٔ تدفین من

بعد مرگم می‌رسی تنها دو چشمم را ببین

این دو ابر خسته و بارانی و غمگین من

پیش من باشی زبانم بند می‌آید به کل

دور باش از من به قدر موقع تلقین من

***

من برایت کوه را از جا در آوردم ولی...

قصهٔ آن کوهکن تکرار شد، شیرین من

***

من گلی پژمرده ام بی خندهٔ خورشید تو

چهرهٔ غم حک شده بر صورت پرچین من

در نبودت قبله‌ام کنج اتاق خانه شد...

«یاد چشمان تو بودن» شد نماز و دین من

***

نیستی هر فصل یخبندان تنهایی شده

ای «بهار آرزو» در ماه فروردین من

۲۹ فروردین ۱۳۹۴

Comments powered by Disqus