<!-- 
.. title: شوره‌زارهای خیال
.. slug: shoorehzarhaye-khial
.. date: 2017-10-25 11:49:42 UTC
.. tags: غزل‌واره
.. category: 
.. link: 
.. description: 
.. type: text
-->

در جمع آفتاب‌پرستان روزگار

یک‌رنگ‌های اندک دنیا چه می‌کشند؟


در آب‌های غرق زباله، کنار ما

امواج بی‌کرانه دریا چه می‌کشند؟


در شوره‌زارهای خیالم دو کودک اند

تصویر دشت و لک‌لک و دریاچه می‌کشند


.

پردیس بی‌نشان خیالم کجاست؟ نیست؟

تصویر کودکانه دریاچه راست نیست؟

.

از کوچه‌های کودکی و شادی و شعف

رد شد کسی به غربت آوارگی رسید


رودی به شوق پهنه دریا روانه شد

آخر به باتلاق و به بیچارگی رسید


پیراهنی که بر تن یوسف به دشت رفت

مانند قلب من شد و با پارگی رسید

.

در جمع آفتاب‌پرستان روزگار

خو می‌کنم به بی‌دلی و انزوای غار

.

نیمه شب ۲۹ مهر