متن اصلی را نادیده بگیر

تن تنها

این روزهای آخر بودن را

یخ می‌زنم چقدر تنم سرد است

می‌میرم و برای تن لختم

ای کاشکی کاشکی کفن باشد

.

امشب بباف پس کفنم را تو

با دست‌های نازک و گلگونت

تا عطر دست‌های تو در گورم

همراه غربت تن من باشد

.

با چشم‌های تو که ندیدم من

آغوش تنگ ماست وطن ما را

ای کاش زندگی پس از مردن

با تو مرا قرار و وطن باشد

.

در غربتی که بی‌تو نشستم من

اینجا هجوم حسرت دیرینه‌است

ای فصل نو شدن تو نمی‌آیی؟

تا گل بروید از تو چمن باشد

.

من خسته ام شکسته و تاریکم

این تن توان ندارد و می‌میرد

جانم تویی که بی‌تو تنم تنهاست

آغوش باز کن تو و من باشیم

یک تن شویم یک دل و تن باشد

.

پاییز ۱۴۰۳

دیدگاه‌‌‌ها

Comments powered by Disqus