غبار گم‌شده

آشفته‌ام، خمار نگاه نخست تو

می‌ریزم از خودم منم آوار سست تو

دور از تو من غبارم و در باد گم شدم

.

ویرانه‌ام نگاه تو آبادی من است

گلزار دیدنت وطن و وادی من است

از مستی نگاه تو ای داد گم شدم

.

آن جرعهٔ نخست به حیرانی‌ام سپرد

از تو جدا مرا به کویر برهنه برد

با من چه کرده‌ای که از ایجاد گم شدم

.

ای راز رازها، که هنوز آسمان تو-

ابری‌ست، من به سوی نگاه نهان تو-

پر می‌زدم که بال من افتاد، گم شدم

.

آن قدر پر زدم که شکستم به راه تو

من نیمه‌جان، شکسته، نشستم به راه تو

تیرت خوش است، در غم صیاد گم شدم

.

از خود ببر مرا به خودت دود کن مرا

در خود مرا تو حل کن و نابود کن مرا

تا من که در کشاکش اضداد گم شدم، پیدا شوم

.

۲۰ فروردین ۱۴۰۱

در-گذر

آغازش کجاست؟

چه آغازی؟

نمی‌دانم

آغاز چه؟

درست بگو!

آغازش چه زمانی‌ست؟

زمان؟

زمان چیست؟

به یاد ندارم آغازش را

آغاز تماشای سقوط آسمان

آسمان می‌ریزد

می‌بینم

آسمان را، خودم را

نشسته‌ام گوشه دنیا

دنیا؟ دنیا مگر اتاقی‌ست دو متری؟

نه

اتاقی‌ست بدون دیوار

بی‌ستون


به این جا که رسیدم

ایستادم در این گذر

سطور شعر، این گذرها

از ناکجا به ناکجا

آغازش کجاست؟

پایانش

لحظه‌ای درنگ

به خود ایست دادم

اما می‌گذشتم

می‌گذرم

می‌گذرد

می‌ریزد


خب کجا بودم؟

در گذر بودم یا اتاق

ها دنیا

چه اتاقی؟

بی‌ستون و بی‌دیوار

تنها با یک سقف

آن هم که دارد می‌ریزد


ای آسمان

ای سقف بی‌ستون

در این زندان بی‌دیوار

چگونه اسیر شده‌ایم

تو بگو

تو هم که خراب می‌شوی بر سر ما

چگونه؟

باز هم به دری قفل می‌رسم

این جا کجاست؟

در‌های قفل دارد و دیوار ندارد

این چه زندانی‌ست؟

بی‌دیوار

با درهای بسته

در-گذر


آغازش کجاست؟

دیدم جرقه‌‌ای را در این گذر

ها خودم هستم

من جرقه‌ای در گذرم

سقف بی‌ستون می‌ریزد

چه گفتی؟

می‌ریزد

نمی‌بینی ای جرقه

می‌گذری

می‌بینی ای جرقه

فرصت تماشا را

ببین!

ببین تا...


آه سقف بی‌ستون

آیا سقف بی‌ستون دیده‌اید؟

ستون بی‌سقف؟

نه سقف بی‌ستون

چند سطر بالاتر

در گذری

جرقه‌ای گذشت

از سقف بی‌ستون می‌گفت

آیا من بودم؟

من که نیستم

جرقه در گذر، درگذشت


دارد آسمان می‌ریزد

دارد جهان می‌ریزد

طلسم غبار است*

آوازت به گوشم می‌رسد

از گذری

در شاه‌جهان‌آباد

یا شاه جهان‌ویران؟

.

مباش غره به سامان این بنا که نریزد

جهان طلسم غبار است از کجا که نریزد

بیتی از بیدل دهلوی که در شاه‌جهان‌آباد دهلی زندگی کرد و در آنجا درگذشت.

.

۲۶ بهمن

عالمِ دیدار، دیدارِ عالم

آمدم تا سخن بگویی تو

از هوای چمن بگویی تو

از گل و انجمن بگویی تو

شعرها بی‌دهن بگویی تو

تو بگویم نه من بگویی تو

-تو بگو من زبان تو شده‌ام

.

تو کشاندی مرا به گلزارت

دفتر بی‌بدیل اسرارت

آمدم لابه‌لای اشعارت

جلوه کرده کلام دربارت

که جهان شد جهان دیدارت

-من هم آیا جهان تو شده‌ام؟

.

چه جهانی، جهان مست و خراب

می‌رود دل اسیر موج شراب

چه سماعی‌ست رقص این گرداب

خواب رفتی و شد جهان بی‌تاب

خواب می‌بینی این جهان را خواب

-محو خواب گران تو شده‌ام

.

آمدم من به خواب روشن تو

آمدم تا خیال گلشن تو

دشت گل، عالمی‌ست دامن تو

عالم تو، تو و شکفتن تو

چه بهاری‌ست، فصل دیدن تو

-من کی‌ام؟ دیدگان تو شده‌ام؟

.

۱۲ بهمن ۱۴۰۰

پشت ابرها

پشت این ابرها کیست؟

قرن‌هاست که آسمان در حجاب است

دلم را می‌زنم به آسمان

هر چه می‌روم باز هم ابر

گرداگرد من

خود را هم ابر می‌بینم

ابری از غبار

حجاب

خود را کنار بزنم

شاید

...

پشت این ابرها

شاید جبل طور

شاید موسی

موسی هنوز از طور بازنگشته است

حیران است هنوز

...

موسی

موسی

چه کسی تو را خواند؟

چه شد که هنوز محو مانده‌ای آنجا

عصایت ابرها را کنار نزد

هنوز آنجایی و حکایتت ورد زبان‌ها

چه کسی از تو خبر داد؟

زبان پشت ابرها؟

آن خط نانوشته

آیا تنها تو را خوانده‌است؟

...

پشت این ابرها شاید قاف

ای قاف ای قاف حیرانی

هر چه بالا می‌روم

تو را ناپیداتر می‌بینم

من گم شده‌ام یا تو

...

آن خط نانوشته

کتاب جان

هر بار که می‌گشایمش

هوایش ابری‌ست

غرق می‌کنم خود را لابه‌لای ابرها

شاید خطی ببینم

شاید آن خط مرا هم بخواند

در ظلمات ابری چشمانم

به طور به نور

.

۲۵ دی ۱۴۰۰

خیال بی‌زمان

    برچسب‌ها : 

مرا به خلسه می‌برد نگاه ناگهان تو

مرا جدا کن از زمین، کجاست آسمان تو

مرا جدا کن از خودم، که با خودم غریبه‌ام

نگاه توست آشنا، بگو چه شد نشان تو

ستاره‌ام که بر زمین، سقوط کرده نیمه‌جان

ببر مرا کشان کشان، خوش است کهکشان تو

من و کویر خشک دل، سراب پشت هم سراب

بگو که می‌رسم دمی به چشمه نهان تو

در این سیاه‌چال شب، که بی‌نگاه مانده‌ام

بتاب ماه جان من، که ظلمتم به جان تو

خیال نور ماه تو مرا به خلسه برد باز

که چشم‌بسته دیدمت، حضور ناگهان تو

تو را نگاه می‌کنم، که من توام که تو منی

تفاوتی نمی‌کند میان من میان تو

در این غریبی زمان، به آن دیدنت خوشم

هر آن می‌رسد به من خیال بی‌زمان تو

.

۲۱ دی ۱۴۰۰

دوری

من چشم توام، روزن دیدن دور است

من در پی خود، گلشن دیدن دور است

عمری‌ست که تو در دل چشمم غیبی

تو دیدنی و دیدن دیدن دور است

۴ دی ۱۴۰۰

آوارهٔ تصاویر

آه ای یار

ای که چشمان تو پاییز ندارد

هر دم از چشم تو پیدا شده انگار

شعر دیدار

من که گم‌کردهٔ چشمان تو ام در دل انبوه تصاویر

چه خیالی چه خیالی چه خیالی

من قدم می‌زنم آواره در این شعر

چشم می‌بندم می‌بینمت آیا؟

چون که گفتند

بی‌نگاه است تماشای تو ای یار*

بی‌نشانی تو نهانی

و نشان‌ها همه از چشم تو سرشار

تو نهان پشت تصاویری و تصویر چه دارد؟

این چه رازی‌ست، معمای تو ای یار

من قدم می‌زنم آواره و تصویر مرا می‌برد از خود

می‌برد تا تو و دیدار تو آیا؟

یا که من باز خیالاتی و مستم

با خیال تو نشستم

من که هستم؟

من هم انگار که تصویر و خیالم

من شکوفا شدم از چشم تو و آن نگاهت

از قلم‌موی تو مژگان سیاهت

باز چشمان تو شد باز

آه نقاش پر از راز

می‌زنی پلک و جهان می‌شود از چشم تو جاری

ای که چشمان تو پاییز ندارد

تو بهاری

.

۲۴ آذر

بی‌نگه تماشا کن، جلوه بی‌نشانی‌هاست

بیدل

پرندهٔ تصویر

من آن پرندهٔ تصویرم

که در خیال تو گل کردم

مرا به رنگ کشاندی تو

که محو دیدن من باشی

که در نگاه تو باشم من

در آشیانهٔ چشمانت

منم پرنده تویی حیران

.

تو را ندیدم و می‌بینم

که روی پردهٔ نقاشی

مرا کشیدی و جان دادی

به بال‌های خیالم تا

در آسمان تماشایی‌ت

در اوج باشم و در پرواز

که با خیال تو ام پران

.

تو روی پردهٔ نقاشی

مرا کشیدی و گفتی که

پرنده پر بزن از پرده

چگونه پر بزند نقشی

که شد اسیر هزاران رنگ

به جز خیال ندارم بال

اسیر ماندم و سرگردان

.

من آن پرندهٔ تصویرم

اسیر رنگم از افسونت

تویی که نوری و بی‌رنگی

به جان پرده بزن آتش

که دود من برود بالا

عدم شوم برسم تا تو

مرا به خویش تو برگردان

.

۹ آذر ۱۴۰۰

.

ندارد بلبل تصویر جز تسلیم پردازی

همان در خانهٔ نقاش ماند از ما پرافشانی

بیدل

بازگشت

رجوع کن

به اختران به آسمان

هبوط‌کرده -شادمان-

بیا دوباره در وطن

«راضیتن مرضیتن»

.

۲۸ آبان ۱۴۰۰

آوارهٔ سرما

آواره سرما بنشین در دل دل

ماییم و همین خرابه منزل دل

سرماست و سرمایه ما چیست بگو

آه آتش دل آتش ناقابل دل

.

۱۲ آبان ۱۴۰۰