اکنون

و دلم تنگ تو و تنگی آغوش تو است

و چه نقشی به دلم تنگی آغوش تو بست

حال من یکسره با تنگی آغوش تو مست

که وجودم همه با تنگی آغوش تو هست

...

هستم از بودنت ای یار تو اکنون منی

نیمه‌شب ۲۰ فروردین ۱۳۹۸

رفتی

    برچسب‌ها : 

رفتی و سیل اشک مرا غرق کرد و برد

جان جهان گرفته شد و هر چه بود مرد

رفتی... بهار عمر مرا برده‌ای و من

این ناشکفته غنچه خزان دیده و فسرد

رفتی شکست آن که حریفش نبود کوه

بالای بیستون سر عاشق به سنگ خورد

رفتی و آه گریه مرا در خودش گرفت

دلتنگی تو ابر دو چشم مرا فشرد

رفتی و این غبار شد آواره خیال

دستت به باد، گردِ وجود مرا سپرد

رفتی و نور خانهٔ آیینه رفت و رفت

رفتی و نور جان مرا رفتن تو برد

۱۷ فروردین ۹۸

همین

آغوش تو فردوس برین است ندا

چشمان تو با ماه قرین است ندا

نه بهتری از هر آن چه گفتم آری

زیبایی محضی و همین است ندا

.

نوروز ۱۳۹۸

چشمان تو شعرهایم

    برچسب‌ها : 

چشمان تو شعرهایم، وقتی که بیدار و خوابند

باید همه واژگانم ، شعر از نگاهت بیابند

چشمان تو باز و هر آن، دریای شعرم درخشان

امواج نرم و تلألو، هر دم که بر من بتابند

چشمان خواب تو گویا، از هر چه شب، شب‌ترند و

غرق سکوت شب عشق، چشمان من هم بخوابند

ای شاه‌بیت دو چشمت، در دفتر عشق، روشن

هر لحظه‌ام این دو مصرع، از بس که زیبا و نابند

ای چشم‌هایت ندایی، از آسمان‌ها به سویم

عمری سوالات شب را چشمان ماهت جوابند

.

۲۹ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۲۳، در قطار تهران-بندرعباس، همراه با ندا

آغوش تو

آغوش تو آسمان پرواز من است

دروازه زندگی و آغاز من است

حیرت‌کده‌ای باز شده در بر من

چشم تو کلید این در باز من است

.

هر لحظهٔ با تو آسمان روشن‌تر

با چشم تو گویا که جهان روشن‌تر

ای روشنی چشم و دل و جانم تو

هر لحظه در آغوش تو جان روشن‌تر

.

چون منظرهٔ جنگلِ در مه پنهان

یا مثل طراوتی که دارد باران

یا مثل درخشندگی چشمه و نور

آغوش تو زیبایی محض است هر آن

.

هر آنِ تو آواز شگفتی ست مرا

حیران توام محو تو و محو صدا

آواز نفس‌هات، صدای قلبت

آغوش تو موسیقی ناب است ندا

.

۲۴ اسفند ۱۳۹۷

رنگ یار

آسمان رنگ آبی‌اش از پیش

برکه بکر نابی‌اش از پیش

با حضور تو بیشتر شد یار

.

چشم تو چشمه‌سار جانان است

در لطافت سرود باران است

آینه‌خانه‌ای درخشان است

یا که نه! گلشن و گلستان است

با تو این من که در تو حیران است

با خودش خویش‌تر شد یار

.

زندگی مثل قاب نقاشی

رنگ زیبا به آن تو می‌پاشی

مثل دیوار و نقشه کاشی

هر طرف شاعرانه شد بسیار

.

ای که آهنگ بودنت زیبا

مثل امواج دلکش دریا

حوض و آب است و این صدا گویا

هر نفس می‌رسد به من هر جا

آسمان و زمین ندا و ندا

عشق تو بی‌کرانه شد بسیار

.

زنده با رنگ تو منم ای یار

محو آهنگ تو منم ای یار

.

۱۳ اسفند ۱۳۹۷

ندا

    برچسب‌ها : 

به ندای عشق و طنین تو، همه هستی‌ام همه با ندا

چه پر است جانم از این طنین که به گوش من همه جا ندا

چه ندایی و چه لطافتی که شبیه بوی گلی و بس

و مرا رسانده به بیدلی، من و شور مستیِ با ندا

چه حضور و نور خجسته‌ای دل عاشقم چه نشسته‌ای

زده‌ای چه رنگ مبارکی شب و آسمان مرا ندا

چه نگاهی و چه درخششی همه سو تلألوی نور تو

همه عالم آینه‌زار تو، منِ محو آینه‌ها ندا

چه خوش است بوی گلی که من نفسش کشیده‌ام و تویی

تو ندای عشقی و عطر تو شده چون حضور هوا ندا

همه وقتی و تو زمانمی ضربان قلبی و جانمی

چه تپیدنی چه سروده‌ای، دلم و سرود ندا ندا

۸ اسفند ۱۳۹۸

نگاه خیرهٔ تندیس

یک عمر به یک نقطه فقط زل زده است

تندیس نگاهش به کجا پل زده است

با خیرگی نگاه خود می‌گوید

یک عمر به پاهای زمان غل زده است

.

۲۰ بهمن ۱۳۹۷ - پارک لالهٔ تهران، کنار تندیس خیام

نقش چشم تو آینه‌زاریست...

    برچسب‌ها : 

چشم‌های تو قاب نقاشی ست

نقش زیبای عالم راز است

نقش چشمت دری ست رو به کجا؟

این در راز رو به چی باز است؟

.

نقش چشم تو آینه‌زاریست

که مرا در خودش پریشان کرد

من که حیران چشم‌های تو ام

آینه صورتش چه ممتاز است

.

پر زدم در هوای چشمانت

مثل قویی سبک، معلق من

می‌پرم هر کجای این عالم

تازه این ابتدای پرواز است

.

غرق غرقم در عالم چشمت

آه از این رودهای جاری تو

آه ویران شدم در این امواج

چشم‌های تو من‌برانداز است

.

مرده بودم در این کویر شگفت

ابر چشم تو ناگهان بارید

با نگاه تو زنده شد جانم

چشم‌های تو عین اعجاز است

. ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

بداهه

    برچسب‌ها : 

ای خیال لطیف و برفی من

سر بزن سر بزن به بام دلم

تا سپیدی مطلق جانم

رنگ خود را بزن به نام دلم

.

عمرها شد که روزگار سیاه

آسمان را گرفته از همه کس

ای سپیدی آسمان برگرد

آسمان باش در تمام دلم

.

ماه را در آسمان ما گم شد

ماه نه!‌ آسمان ما هم نیست

ای دل خون، ببار و جاری شو

پر خون است آه جام دلم

.

شعرهایم درون خون غرق است

سرخ شد کاغذ و حروفی نیست

نامه‌هایی که بی‌کفن مردند

از غریبی نوشته نامه دلم

.

سر بریدند شعرهایم را

در غروبی که رنگ خون دارد

شعرهایی که شرع ذبحش کرد

تا نباشند در حرامِ دلم

.

من که از خون نوشتم و مردم

پرپر مرغ بسملم آری

و دلم زنده می‌شود در خون

خسته‌ام خسته از دوام دلم

.

ای خیال سپید، من تیره‌ام

محو در تیرگی شب ماندم

دست من را بگیر و کاری کن

رنگ خود را بزن به شام دلم

.

سیر دل کن بیا به خانهٔ دل

یار ای یار ماه آسمانی من

ای چراغ دل پر از دردم

بدرخش آه در مقام دلم

.

زخم دل را تو مرهمی ای یار

آسمان را تو ماه و خورشیدی

آه دورت بگردد این دل من

ای هماره تو التیام دلم

نیمه‌شب بین ۱۶ و ۱۷ بهمن ۱۳۹۷