نگاه خیرهٔ تندیس

یک عمر به یک نقطه فقط زل زده است

تندیس نگاهش به کجا پل زده است

با خیرگی نگاه خود می‌گوید

یک عمر به پاهای زمان غل زده است

.

۲۰ بهمن ۱۳۹۷ - پارک لالهٔ تهران، کنار تندیس خیام

نقش چشم تو آینه‌زاریست...

    برچسب‌ها : 

چشم‌های تو قاب نقاشی ست

نقش زیبای عالم راز است

نقش چشمت دری ست رو به کجا؟

این در راز رو به چی باز است؟

.

نقش چشم تو آینه‌زاریست

که مرا در خودش پریشان کرد

من که حیران چشم‌های تو ام

آینه صورتش چه ممتاز است

.

پر زدم در هوای چشمانت

مثل قویی سبک، معلق من

می‌پرم هر کجای این عالم

تازه این ابتدای پرواز است

.

غرق غرقم در عالم چشمت

آه از این رودهای جاری تو

آه ویران شدم در این امواج

چشم‌های تو من‌برانداز است

.

مرده بودم در این کویر شگفت

ابر چشم تو ناگهان بارید

با نگاه تو زنده شد جانم

چشم‌های تو عین اعجاز است

. ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

بداهه

    برچسب‌ها : 

ای خیال لطیف و برفی من

سر بزن سر بزن به بام دلم

تا سپیدی مطلق جانم

رنگ خود را بزن به نام دلم

.

عمرها شد که روزگار سیاه

آسمان را گرفته از همه کس

ای سپیدی آسمان برگرد

آسمان باش در تمام دلم

.

ماه را در آسمان ما گم شد

ماه نه!‌ آسمان ما هم نیست

ای دل خون، ببار و جاری شو

پر خون است آه جام دلم

.

شعرهایم درون خون غرق است

سرخ شد کاغذ و حروفی نیست

نامه‌هایی که بی‌کفن مردند

از غریبی نوشته نامه دلم

.

سر بریدند شعرهایم را

در غروبی که رنگ خون دارد

شعرهایی که شرع ذبحش کرد

تا نباشند در حرامِ دلم

.

من که از خون نوشتم و مردم

پرپر مرغ بسملم آری

و دلم زنده می‌شود در خون

خسته‌ام خسته از دوام دلم

.

ای خیال سپید، من تیره‌ام

محو در تیرگی شب ماندم

دست من را بگیر و کاری کن

رنگ خود را بزن به شام دلم

.

سیر دل کن بیا به خانهٔ دل

یار ای یار ماه آسمانی من

ای چراغ دل پر از دردم

بدرخش آه در مقام دلم

.

زخم دل را تو مرهمی ای یار

آسمان را تو ماه و خورشیدی

آه دورت بگردد این دل من

ای هماره تو التیام دلم

نیمه‌شب بین ۱۶ و ۱۷ بهمن ۱۳۹۷

کویر بدون مرز وجود

    برچسب‌ها : 

سخت درمانده و اسیرم من

هر طرف می‌روم بیابان است

در کویری به وسعت هستی

چشم‌هایم همیشه حیران است

.

در کویر بدون مرز وجود

راه بیرون‌شدی از این جا نیست

هر که می‌آید از عدم این جا

تا ابد بی‌دریغ مهمان است

.

ما که مهمان در این بیابانیم

هر طرف می‌رویم گویا که

سر جای خودیم بی‌حرکت

شش جهت گرد و خاک و توفان است

.

من از آوارگان این دشتم

هر طرف من پی تو می‌گردم

کاش پیدا شوی در این غربت

بی تو جانم همیشه ویران است

.

رنج آوارگی و تنهایی

پس کجایی؟ کجای دنیایی؟

بس که هستی تو را نمی‌بینم

این قدر هستی‌ات نمایان است

.

این قدر هستی‌ات نمایان است

که ندیدم تو را که غرق توام

در خودم دیدمت تو را ای من

چقدر دیدن تو آسان است

.

در کویر بدون‌مرز وجود

هر چه دیدیم غیر یار نبود

.

۱۰ بهمن ۱۳۹۷ تهران

.

خیابان‌های حوالی میدان انقلاب

خانهٔ آیینه

    برچسب‌ها : 

سیل اشکم خانهٔ دل را که ویران می‌کند

ناگهان ویرانه را یک آن گلستان می‌کند

این گلستانی که از عشق تو رنگارنگ شد

ابر چشمان مرا هر لحظه باران می‌کند

آینه‌خانه است این جا آینه در آینه

چشم‌هایت را به روی خویش حیران می‌کند

باغ آیینه چه رازی دارد این باغ شگفت

هر که را عاشق کند ناگه پریشان می‌کند

آه آغوش تو آیینه است جانت آینه

امن آغوشت مرا جانانه مهمان می‌کند؟

ای ندایی که رسیدی از پس هفت آسمان

خانهٔ آیینه را چشمت درخشان می‌کند

۳۰ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۵

یار

    برچسب‌ها : 

...

خون است دلم، خون دلم هم یار است

من غرق غمم، آه همین غم یار است

حیران شده‌ام دور که گردم امشب

وقتی همه عالم همه عالم یار است

در غفلتم از یار؟ نه این ممکن نیست

من دور هر آن چیز بگردم یار است

یار است نفس می‌کشد و می‌گوید

این مصرع و هر صحبت و هر دم یار است

بی‌راهه و راه است و سکون و حرکت

هر راه که می‌روی مسلم یار است

سنگ است و بت است و بت‌پرست است شگفت

هم بنده و هم اله آدم یار است

هر وضع که پیداست در این عالم ضد

او دید که هم شادی و ماتم یار است

هر چیز که او گفت نوشتم امشب

هر چیز که در شعر نگفتم یار است

تو یاری و او یار و همه عالم یار

من یارم و من یارم و یارم یار است

. نیمه‌شب

پایان ۲۷ دی و لحظه شروع ۲۸ دی ۱۳۹۷

یاد

    برچسب‌ها : 

به یادِ یاد تو شادم، مرا به یاد بیاور

نه من خوشم به جفایت، جفا زیاد بیاور

سری بزن به من ای یار، اگر نیامدی از لطف

شمیم گیسوی خود را به راه باد بیاور

به ذوق شهد عذابت به انتظارم و رنجور

تو ریحِ راحت خود را به سوی عاد بیاور*

ببین که خون دل من به سیل اشک روان شد

برای زخم دل من کمی ضماد بیاور

هوای سرد تغافل، زمین فسرد و زمین خورد

بهار غنچه‌گشا باش، بهار شاد بیاور

ولی نه رودِ زمستان از آستان تو جاری است

مراد توست جهان را به انجماد بیاور

همیشه یاد منی تو، منم نهایت نسیان

چه غفلتی است که گفتم مرا به یاد بیاور

...

  • فجعلَ الریحَ إشارةً الی ما فیها من الراحةِ... (از فصوص‌الحکم ابن عربی فص حکمت احدی در کلمهٔ هودی)

...

۲۳ دی ۱۳۹۷ ساعت ۳

در وسعت چشمان سیاهت ای یار...

آه از شب موهای سیاهت ای یار

ابری است هوا کو رخ ماهت ای یار

در چشم سیاه خود مرا فانی کن

آتش بزنم! برق نگاهت ای یار

.

در چشم سیاه خود مرا جاری کن

ای عشق! من شب‌زده را یاری کن

در وسعت چشمان سیاهت فجر است

باری تو نگاه کن به من! کاری کن

.

در وسعت چشمان سیاهت نور است

اما چه کنم چه قدر دور و دور است

تاریک شدم کجاست چشمت ای یار

عمری است که بی چشم تو چشمم کور است

.

تاریک شدم کجاست ماهت ای یار

من مانده‌ام و یاد نگاهت ای یار

عمری است نگاه من به مشرق خیره است

عمری است نشستم سر راهت ای یار

.

۲۲ آبان ۱۳۹۷

در خیال خودیم

    برچسب‌ها : 

باز ما در خیال آن ماهیم

هر کجا در خیال آن ماهیم

ماه‌ها در خیال آن ماهیم

ماه ماییم در خیال خودیم

.

ماه ماییم و آسمان هم ما

اختران ما و کهکشان هم ما

نشئهٔ ناب می‌کشان هم ما

ما که جام و می زلال خودیم

.

آه مستی ما همان از اوست

بی‌نشان است و هر نشان از اوست

کهکشان، ماه، آسمان از اوست

ما که معدوم و پایمال خودیم

.

هست او هست و ما عدم‌خویبم

آه او را چقدر می‌جوییم

او همان ما و همان اوییم

غافلیم و اسیر حال خودیم

.

غفلت است این که دور از او ماییم

ما همان موج‌های دریاییم

ما ولی گیر دام دنیاییم

حیف از ما شکسته‌بال خودیم

.

حیف از ما که بی‌وطن ماندیم

حیف از ما اسیر تن ماندیم

غرق دریای وهم من ماندیم

آه عمریست ما وبال خودیم

.

۱۴ آبان ۹۷

ساز عشق

    برچسب‌ها : 

ناله‌ام زخمه‌های معشوق است

نفس من صدای معشوق است

دم به دم می‌خرامد آهنگت

.

بر دل من زدی هزاران زخم

باز گفتم به تو بباران زخم

از ازل تا ابد دلم، چنگت

.

دل من را برای دستانت-

-آفریدی

-فدای دستانت.

ای به قربان دست بی‌رنگت

.

ای به قربان این همه نازت

که نهانی، رساست آوازت

هستی ما، نوای آهنگت

۵ آبان ۱۳۹۷