تنهایی

تووی تنهایی غوطه‌ور شد رفت

دیگه برگشتنی توو کارش نیست

وقتی می‌دید تووی این دنیا

غیر سایه‌اش کسی کنارش نیست

.

وقتی فهمید تو ردش کردی

رد شد از هرچی پل، خرابش کرد

آسمون آخرین پناهش بود

هی دعا هی دعا! جوابش کرد

.

کورسوی امیدشو غم کشت

تَهِ سرمایه‌اشم گرفت آخر

زندگی‌ش مثل گور سردی شد

که ازش سایه‌اشم گرفت آخر

.

خودش آتیش و رنج دوزخ شد

توو خوش موند و سوخت بیچاره

لحظه‌هایی که مثل هم تلخن

دور تکرار و دور تکراره

.

آخر قصه بی‌سرانجامه

از خودم گفتم از خودم خوندم

من که از لحظهٔ جدایی تو

تووی تنهایی غوطه‌ور موندم

راه برگشتن و امیدی نیست

.

۱۷ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۴ بامداد

روح شبگرد

    برچسب‌ها : 

در بساطم خوشی فراهم نیست

درد دارم که شدتش کم نیست...

هیچ دردی شبیه دردم نیست...

درد من، دردِ روحِ شبگرد است

.

به هوای تو روح من پر زد...

در هوایی که سخت می‌لرزد...

عاشقت بود و گفت: می‌ارزد

حیف دنیا بدون تو سرد است

.

غصهٔ این هوا مرا آزرد

روحم از بادها لگد می‌خورد

بیدِ مجنونِ جان من می‌مرد...

جان من نیمه، حال من زرد است

.

نیمه‌جانم! وجود من خون شد...

آسمان کبود من خون شد...

آه بود و نبود من خون شد...

آه بود و نبود من درد است

.

باز خون از ترانه می‌ریزد

لختهٔ عاشقانه می‌ریزد

قافیه بی‌بهانه می‌ریزد

شعر من مثل من زمین خورده است!

.

آی «مجنونِ بید» در طوفان!

آی روح و روان سرگردان!

آی باران خون بی‌پایان!

در جوانی جوانه پژمرده است!

.

آخر قصه‌ای که توفانی ست

روح و تنها و خواب طولانی ست

هیچ دردی شبیه دردم نیست

روحم از دست عشق آزرده است

۲۴ خرداد ۱۳۹۵

زنی از جنس خورشید

    برچسب‌ها : 

زنی از جنس خورشید و نگاهش برقی از الماس

مرا سوزاند در عشقش، فرشته‌رویِ بی‌احساس

منِ آیینه‌دل، دل‌خوش به روز بودنش بودم

غروب و قهر چشمانش چه کرده با دلی حساس؟

مرا راند و چه کرده برق چشمان پر از خشمش؟

دلم صد تکه شد بعد از جدال شیشه با الماس

ولی می‌خواهم او را مثل روز اولین دیدار

همان آغاز خوب فصل باران و شمیمِ یاس

غزل‌های بهاری را برایش جمع کردم حیف...

به احساسم لگد زد! پرپرم کرد آن نمک‌نشناس

***

دلم تنگ است و امشب هم برای او غزل گفتم

-قوافی خسته‌ام کرده! بدون ذره‌ای وسواس-

به یاد چشم‌های او «خدایان غزل‌هایم»

به عشق چشم‌های او که زیبایی بی‌همتاست!!!

۱۱ خرداد ۱۳۹۵

زیبایی تو

تو جمع پدیده‌های خوبی! سارا

زیبایی تو زمین زده دل‌ها را

چشمان من آن روز به چشمان تو گفت:

تا شام ابد، اسیر کردی ما را

.

۴ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۴ صبح

شب بارش نور

    برچسب‌ها : 

به هر جا درخشیده مهتابِ خوبت

-سپیدی شب- چهرهٔ نابِ خوبت

شبِ روشنی که تو در آن نشستی

.

شب روشنی که شدم بی‌قرارِ-

-تلألو از اندام الماس‌وارِ-

-تو ای بهترین گنج در کُنجِ هستی

.

تو زیبایی مطلقی! خوش به حالت!

تو و چشمهٔ چشم‌های زلالت

چرا چشم خود را تو یک پلک بستی؟

.

تو ای دختر شب که از جنس نوری!

تو هر لحظه هستی، ولی دورِ دوری!

بگو تو کجایی که همواره هستی؟

.

شب زندگی یا همین عمرِ کوتاه

همان داستانِ پلنگِ من و ماه (۱)

همیشه به سویت جهید و تو جستی...

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱


۱: حسین منزوی

خیال خام پلنگِ من، به سوی ماه جهیدن بود

آسمون دل

دل آسمونیِ منو ندیدی...

ای پرنده‌ای که بی‌بهانه رفتی...

منو پس زدی از این هوا گذشتی...

به یه آسمون بی‌ترانه رفتی

.

به یه آسمون دیگه‌ای که اصلن-

صافی و روشنیِ عشقو نداره!

آسمونِ شبِ پرسه‌های خفاش

آسمونی که همیشه تاره تاره

.

دل آسمونی‌مو ببین! گرفته

داره بارون شدید خون می‌گیره

من و بهتی که تووی آینه نشسته

بی‌تو لحظه لحظه غصه‌مون می‌گیره

.

خونِ دل تمومِ دنیامو گرفته

من به پایانِ بدِ خودم رسیدم

به هوای تو یه عمره پر زدم! پر!

ولی آسمون عشقتو ندیدم...

.

ای پرنده رفتی و از دل تنگم

پر کشیدن آرزوها دسته دسته (۱)

بعد تو هیچی برای من نمونده

منم و بهتی که توو آینه نشسته...

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴


۱: سید حسن حسینی

دسته دسته آرزوها از دلم پر می‌کشند

منع شدیم

ما هم که شبیه دیگران منع شدیم...!

از فکرِ جهان بی‌کران منع شدیم

ما حضرت سقراط زمانیم ولی

از لذت جام شوکران منع شدیم

۸ اردیبهشت ۱۳۹۵

حیاط و حوض

    برچسب‌ها : 

آرزویم شده یک حوض و حیاطی کوچک

که در آن عطر گل یاس حضورت باشد

گوشه‌ای تخت و دو تا پشتی و یک قالیچه

عصر یک روز خنک، شادی و شورت باشد

.

خلوتی بین هیاهوی بهار و من و تو

پیش تو باغچه و غنچه و گلدان خندان

در و دیوار برقصند و در این خانه فقط

تا ابد حال خوش و جشن و سرورت باشد

.

برسد اول شب، یک شب مهتابی و من-

خیره باشم به درخشیدن ماهی که تویی...

برسد اول شب، آن شب رویایی که

شب چشمان قشنگ و پُرِ نورت باشد

.

خانه‌ای گرم و قدیمی و حیاط و یک حوض

این همان باغ بهشتی ست نمی‌دانی تو

آرزویم شده این باغ بهشت کوچک

که در آن عطر گل یاس حضورت باشد

*****

به خودم گفتم از این شعر چه می‌خواهی تو؟

آرزوهای قشنگ تو خیالی ست محال

به خودم گفتم از این فکر بیا بیرون، حیف-

کاش می‌شد که کسی سنگ صبورت باشد...

۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

رد خون

رد خونو بگیر، بِرِس به چشام

این دو تا غرقه رو تماشا کن

بی‌تفاوت دوباره رد شو برو

غمِ این آسمونو حاشا کن

.

رنگ این آسمونِ رو به غروب

رد خونو، چرا نمی‌بینی؟

من به عشقت، همیشه مجنونم

این جنونو چرا نمی‌بینی؟

.

آسمون، وقت رفتن خورشید

یک‌سره غرق خونه، می‌میره

مثل پاییز و جمعه وقتِ غروب

بی‌تو دنیای من چه دلگیره (۱)

.

من که می‌دونم آخرین باره

توو غروبت ترانه می‌خونم

دل من میگه می‌رسی اما

رد خون میگه من نمی‌مونم

.

رد خونو بگیر بِرِس به چشام

می‌رسی دیگه خون نمی‌باره

تو غروب منو تماشا کن

این دفعه دیگه آخرین باره

.

آخر رد خون یه مجنونه

آخر رد خون یه بی‌جونه

۳۱ فروردین ۱۳۹۵


۱: حسین منزوی:

از وقت و روز و فصل، عصر و جمعه و پاییز دلتنگند

و بی تو من مانند عصر جمعهٔ پاییز دلتنگم

تف

تف به این روزگار بی‌حاصل

تف به این آسمان بی باران

تف به این عقده‌های تودرتو

تف به این زندگی به این انسان...

.

تف به من -من حضور بی‌مورد-

من که نوری ندیده‌ام لَختی

تف به من، یک عصارهٔ خالص-

از غم و درد و رنج و بدبختی

.

تف به من، یک عصارهٔ خالص-

از تمام مصایب دنیا

تف و لعنت به باعث و بانیش

لعنة اللهِ بر همه آن‌ها

.

لعنة الله! کو خدایی که

فاش گفتند تکیه‌گاه است و

روز سخت بلا پناه است و

نور خورشید و نور ماه است و

او امید و چراغ راه است و

من که نوری ندیده‌ام لَختی

تف به او! او که نیست در سختی

آی انسان عصارهٔ خالص-

از غم و درد و رنج و بدبختی

.

آی انسان امیدواری مرد...

آشنایی و دست یاری مرد...

رودهای همیشه جاری مرد...

چهچه بلبل و قناری مرد...

جمع‌بندی: که عشق، آری مرد...

آی وقتی سیاه‌کاری مرد،

از من شمع مرده هم یادآر

.

از عذاب و بلای این شب تار

از زمستان و انتظار بهار

از شکنجه که می‌شود تکرار

از غم آسمان ما یادآر

.

آی وقتی سیاه‌کاری مرد،

آی وقتی که عشق شد پیروز

با که هستم؟ خودم که می‌دانم-

هیچ موقع نمی‌رسد آن روز

.

تا ابد این سیاه‌کاری هست

تا ابد درد و مرگ و زاری هست

غرق گنداب عقده‌ها انسان

تف به این رنج‌های بی پایان

.

تف به من که در پیِ عشقی-

کورکورانه راه پیمودم

جای من هیچ جای عالم نیست

آه من یک حضور بیهوده‌ام

تف به من -این حضور بیهوده

کاش می‌شد که من عدم بودم

۲۵ فروردین ۱۳۹۵