زنی از جنس خورشید

    برچسب‌ها : 

زنی از جنس خورشید و نگاهش برقی از الماس

مرا سوزاند در عشقش، فرشته‌رویِ بی‌احساس

منِ آیینه‌دل، دل‌خوش به روز بودنش بودم

غروب و قهر چشمانش چه کرده با دلی حساس؟

مرا راند و چه کرده برق چشمان پر از خشمش؟

دلم صد تکه شد بعد از جدال شیشه با الماس

ولی می‌خواهم او را مثل روز اولین دیدار

همان آغاز خوب فصل باران و شمیمِ یاس

غزل‌های بهاری را برایش جمع کردم حیف...

به احساسم لگد زد! پرپرم کرد آن نمک‌نشناس

***

دلم تنگ است و امشب هم برای او غزل گفتم

-قوافی خسته‌ام کرده! بدون ذره‌ای وسواس-

به یاد چشم‌های او «خدایان غزل‌هایم»

به عشق چشم‌های او که زیبایی بی‌همتاست!!!

۱۱ خرداد ۱۳۹۵

زیبایی تو

تو جمع پدیده‌های خوبی! سارا

زیبایی تو زمین زده دل‌ها را

چشمان من آن روز به چشمان تو گفت:

تا شام ابد، اسیر کردی ما را

.

۴ خرداد ۱۳۹۵ ساعت ۴ صبح

شب بارش نور

    برچسب‌ها : 

به هر جا درخشیده مهتابِ خوبت

-سپیدی شب- چهرهٔ نابِ خوبت

شبِ روشنی که تو در آن نشستی

.

شب روشنی که شدم بی‌قرارِ-

-تلألو از اندام الماس‌وارِ-

-تو ای بهترین گنج در کُنجِ هستی

.

تو زیبایی مطلقی! خوش به حالت!

تو و چشمهٔ چشم‌های زلالت

چرا چشم خود را تو یک پلک بستی؟

.

تو ای دختر شب که از جنس نوری!

تو هر لحظه هستی، ولی دورِ دوری!

بگو تو کجایی که همواره هستی؟

.

شب زندگی یا همین عمرِ کوتاه

همان داستانِ پلنگِ من و ماه (۱)

همیشه به سویت جهید و تو جستی...

۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱


۱: حسین منزوی

خیال خام پلنگِ من، به سوی ماه جهیدن بود

آسمون دل

دل آسمونیِ منو ندیدی...

ای پرنده‌ای که بی‌بهانه رفتی...

منو پس زدی از این هوا گذشتی...

به یه آسمون بی‌ترانه رفتی

.

به یه آسمون دیگه‌ای که اصلن-

صافی و روشنیِ عشقو نداره!

آسمونِ شبِ پرسه‌های خفاش

آسمونی که همیشه تاره تاره

.

دل آسمونی‌مو ببین! گرفته

داره بارون شدید خون می‌گیره

من و بهتی که تووی آینه نشسته

بی‌تو لحظه لحظه غصه‌مون می‌گیره

.

خونِ دل تمومِ دنیامو گرفته

من به پایانِ بدِ خودم رسیدم

به هوای تو یه عمره پر زدم! پر!

ولی آسمون عشقتو ندیدم...

.

ای پرنده رفتی و از دل تنگم

پر کشیدن آرزوها دسته دسته (۱)

بعد تو هیچی برای من نمونده

منم و بهتی که توو آینه نشسته...

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴


۱: سید حسن حسینی

دسته دسته آرزوها از دلم پر می‌کشند